سلام دوستان عزیز:

فرض کنید یه رو ز بجای خدا می خواستید خدایی کنید. جدا با این بنده هایی که حتی یه لحظه هم به یادش نیستن چی کار می کردین؟ خدایی که به ما زندگی داده و وجود ما رو با عشق امیخته تا همدیگه رو دوست داشته باشیم و اونو تا هیچ وقت تنها نذاریم . حالا ببینیم ما در قبال این خدای مهربون تا حالا  چی کار کردیم حتی اگه خیلی گنهکارم باشیم اون ما رو دوست داره و منتظره تا یه روز در خونش بریم و نوای الهی العفو رو سر بدیم اون وقت  ما رو در اغوش رحمتش بگیره و بگه بنده ی من دوست دارم خوش اومدی............

عجب صبری خدا دارد:

اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم ازمخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یک دگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد:

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین  زمین و اسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد:                      

اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها نیز کردهپاره پاره در کف زاهد نمایان صبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد: 

اگر من جای او بودم برای خاطرتنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی ناز افرین را کوه به کوه اواره و دیوانه میکردم

عجب صبری خدا دارد: 

اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان  سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد:

اگر من جای او بودم به عرش کبریایی" با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نا بجایی  ناز بر یک ناروا گردید گردش این چرخ را وارونه  بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد:

چرا من جای او باشم همین بهتر که او خود جای خود بنشسته تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی سازشی با جاهل و فرزانه می کردم عجب صبری خدا دارد