هرگز نشد که از ته دل خنده ای کنمچشمم به یاد عشق تو شبنم گرفته است
از تو گذشته ام و دعا هم نمی کنمقلبم از امتحان خدا هم گرفته است . . .
همه وسائل را جمع کردم
به جز صندلی تو
شاید وقتی بر می گردی
خسته باشی...