شعری از وحشی بافقی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید![]()
داستان غم پنهانی من گوش کنید![]()
قصه بی سرو سامانی من گوش کنید![]()
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید![]()
شرح این اتش جان سوز نگفتن تا کی؟![]()
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی![]()
روزگاری من ودل ساکن کویی بو دیم![]()
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم![]()
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم![]()
بسته سلسله ي سلسله مویی بودیم![]()
كس در آن سلسله غير از من و دل يار نبود![]()
يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود![]()
نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت![]()
سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت![]()
اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت![]()
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت![]()
اولين كس كه خريدار شدش من بودم![]()
باعث گرمي بازار شدش من بودم![]()
عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او![]()
داد رسوايي من شهرت زيبايي او![]()
بس كه دادم هم جا شرح دل ارايي او![]()
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او![]()
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد![]()
كي سر و برگ من بي سر وسامان دارد![]()
سلام