امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
یک امشبی با من بمان، با من سحرکن
یک امشبی با من بمان، با من سحرکن
بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را
کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن
گل های شمعدانی همه شکل تو هستند
رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند
تا طاق ابروی بت من، تا به تا شد
دردی کشان، پیمانه هاشان را شکستند
تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری
پیغمبری، با جان عاشق کار داری
امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
یک امشبی با من بمان، با من سحر کن
یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر
این خانه لبریز تو شد، شیرین بیان، حلوای تر
تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری
پیغمبری، با جان عاشق کار داری….
محمد صالح علاء
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۱ ساعت 13:44 توسط علي
|
سلام